...
تنهایی بدجور داره منو در آغوش خودش
فشار می دهد؟ تمام تنم داره
بوی غربت بوی خالی بودن می گیره؟؟؟...
ساکت باش حرفی نزن می دانم اینبار هم گند خواهم زد
تنهایی بدجور داره منو در آغوش خودش
فشار می دهد؟ تمام تنم داره
بوی غربت بوی خالی بودن می گیره؟؟؟...
سوت می زند و راه می رود.
به گمانم عاشق شده است !!!
قطار
دقت کرده ای
جدیدا
توی خوابت
مردی هست
دونده تر از همه مردهای دنیا
قویتر
که تمام دیوها را می کشد
و شب
توی خرابه ها می خوابد
و حتی وقتی
اژدهای خیلی بزرگ خاکسترش می کند
خوشحال است
اشک چشمهایش را دیدی؟
اشک توی چشمهایش را دیدی؟
اگر بمیرم هم نمی گذارم تو حتی یک خواب بد ببینی
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند
این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است
نه
اینجا جغرافیای من نیست
سرزمین من نگاه سبز تو را به انتظار نشسته است.
نگاه کویر به ابرهای بارانی
آری، نگاه تونگاهی خاکی و این همه پاکی
نگاهی که ثمره فردا و فرداهای دیگر من است،
نگاهی که با محرابابرویش،
اجازه طلوع خورشید و غروب ماه را می دهد
نگاه سبزی که تصویر گر رویاهای من است
نگاهی به وسعت نان، نانی به وسعت گرسنگی شبهای کودکان یتیم...

برای هزارمین بار پرسید:
تا حالا شده دلت رو بشکنم،
منم برای هزارمین بار گفتم نه،
تا دلش نشکنه...
مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان
برای مردمان سرزمین من خوشبختی
بهترین بهانه ای است که با گذشتن
از آن به درد بیچارگی جدایی بسوزند
در این خراب آباد غروب های غمگین
دلم تنها و بی آشیانه شده است
شب تنهایی بی تو، ناقوس عشقی
بی سرانجام است...
ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است